پژوهشكده تحقيقات اسلامى

50

سرداران صدر اسلام (فارسى)

شما در اين چند چيز است . نخست اين كه شما خلافت را بدون پيروى از شيوهء خليفهء دوم ( عمر ) تصرف كرديد . دوم عثمان را كشتيد . سوم ، يكنفرى حكومت را تصرف كرديد ، و حال اين كه سه نفر مىبايست جمع مىشدند . چهارم ، مادرى نيكو صفت پشتيبان ماست پنجم ، حكومت را بايد به شوراى عموم واگذار كنيم . لختى خاموش ماندم و سخنى با او نگفتم ، آنگاه به او گفتم : اگر بخواهى پاسخت را مىدهم ؟ ابن زبير گفت : پس چرا معطّلى ، و حال اينكه كار دشوار شده ، و سيلاب تا به قله رسيده است . گفتم : اما اين كه گفتى خليفهء دوّم شورا را در شش تن قرار داد ، آنها نظر و رأى خود را به يكى از خودشان واگذار كردند كه ازميان آنان يك تن را برگزيند و خود از خلافت كناره گيرد . او خلافت را به على عرضه داشت ، ولى على عليه‌السّلام از آن امتناع ورزيد وعثمان سوگند خورد ، « 1 » از اين رو با عثمان بيعت شد ، اين از شيوهء خليفه دوم . و امّا خون خليفه ( عثمان ) ، خون او به گردن پدر توست ، پدرت از دو حال بيرون نيست يا او را كشته ، و يا اين كه او را يارى نكرد تا كشته شد . و اما اين كه گفتى : يكى خلافت را در دست گرفت و بايد سه نفر اجتماع مىكردند ، همان گونه كه مىدانى وقتى مردم عثمان راكشتند ، به على عليه‌السّلام روى آوردند و بدون اكراه و با ميل و رغبت با او بيعت كردند و

--> ( 1 ) . اشاره است به جريان شورا پس از درگذشت عمر و پيشنهاد عبدالرحمن بن عوف به‌على عليه‌السّلام كه حاضر است آن حضرت را به عنوان خليفه معرفى كند و با او بيعت نمايد مشروط به اينكه آن حضرت به طبق كتاب خدا و سنت پيامبر صلىالله عليه‌وآله و رفتار ابوبكر وعمر حكومت كند . ولى على عليه‌السّلام به جهت بخش آخر شرط اين پيشنهاد را رد كرد و عثمان با پذيرفتن كامل آن موافقت كرد بنابراين عبدالرحمن با وى دست بيعت داد و خلافت او را اعلام نمود . شايان ذكر است كه نقل شيخ مفيد ( ره ) در اينجا با نقل ديگر محدثين قدرى اختلاف دارد .